سفرنامهی حج تمتع
جهان یک کتاب است. کسانی که سفر نمیکنند؛ تنها یک صفحه از آن را خواندهاند.
"سنت آگوستین"
قسمت ۱۷
برای راحتی کار، گفتند که لباس احرام را در هتل بپوشیم و در مسجدِ شجره، نیت کنیم. مردها دو حولهی سفید دورشان میپیچند. یکی روی دوش میاندازند، برای پوشاندن بالاتنه و دیگری مثلِ لُنگ دور پاها، از ناف به پایین میبندند. سُنیها یکی از دوشهایشان را نمیپوشانند؛ ولی شیعیان، کامل پوشیده هستند. مردهای شیعه، پوشیدهتر هستند نسبت به مردان سُنی. نیازی نیست که زنها لباس ِخاصی بپوشند یا حتما سفیدپوش شوند. همین که لباسهای سادهای داشته باشند، بس است. چون بانوان هم مانندِ آقایان دوست دارند سفید و متفاوت بپوشند، از پوششِ چادر، مقنعه، مانتو، جوراب و كفش سفيد استفاده ميكنند. ما هم لباس احرام تن کردیم. من برای راحتی چادر عربی پوشیده بودم که کمتر دستوپاگیر باشد. برای اینکه همکاروانیها را راحتتر پیدا کنیم و در صورتی که گُم شدیم یا اتفاق ناگواری رخ داد، سریعتر پیدایمان کنند؛ دستمالگردنی آبی از پارچههای یکبار مصرفِ بیمارستانی، دورِ گردن انداختیم. خندهدار شده بودیم. همینطور نواری سفید رنگ، روی شانه بسته بودیم که اطلاعات کشور، شهر، کاروان، مدیر کاروان و هتلِ مکه و مدینه روی آن درج شده بود. اینجاست که همه در پوشش، یکسان و همرنگِ جماعت میشوند. نمیدانم چه سِرّی در آن پنهان است که با پوشیدنِ لباس احرام، دلت پر میکشد برای سرزمین وحی. یکطرف دلت پیش شهر پیامبر گیر کرده و از سوی دیگر میخواهی زودتر به خانهی خدا برسی.
ساعت سهونیم بعدازظهر آماده و در سرسرای هتل گِرد آمدیم. همه سرگرمِ سلفی گرفتن بودند. من و همسرم هم عکس گرفتیم. امروز آخرین روزِ بودنمان در مدینه است. ما را از زیر قرآن رد کردند. سوارِ اتوبوسهایی که از ساعتی قبل آماده بود، شدیم. ساعت 17 به طرفِ مسجدِ شجره حرکت کردیم. دورادور با چشمانی اشکبار با پیامبر و شهرش وداع کردیم و حدود 45 دقیقه بعد به مسجدِ شجره رسیدیم. همراه با کاروانهای دیگر وارد مسجد شدیم. مسجدِ شجره در مسیر مدینه به مکه و 8 کیلومتری مسجدالنبی قرار دارد. جای سرسبزی است. دالان و طاقهای زیادی دارد.
مسجد شجره، ذوالحلیفه یا مسجد میقات، مسجدی زیبا و باشکوه، که سعودیها آن را بازسازی کردهاند. وعدهگاه کسانی است که از مدینه رهسپارِ مکه میشوند و باید آنجا مُحرم شوند. اینجا پیامبر زیر درختِ سُمر یا سُمره نماز خوانده است. سمر، اراک یا کهورِ پاکستانی از جمله درختان سایهدارِ مناطق گرمسیری، کویری و صحراییِ همیشه سبز و چترمانند است که زیبایی خاصی دارد. البته من چنین درختی آنجا ندیدم. بیشتر درختان نخل و تزیینی بود.
باید برای رفتن به شهرِ مکه و خانهی خدا، نیتِ احرام کرد و لبیک گفت. برای تجدید وضو رفتم. سرویس بهداشتی و حمامهای زیادی داخلِ طاقها و دالانها بود، زائرها میتوانستند برای وضو و غسل استفاده کنند. وضو گرفته و مُحرم شدیم.
خانمها دور روحانیِ کاروان جمع شده بودند. یکییکی لبیک میگفتند و با نگرانی از حاجآقا میخواستند که لبیک گفتنهایشان را تأیید کند. کار به جایی رسیده بود که برخی به خاطر استرس زیاد، گریه میکردند. من و چند نفر دیگر، کاربلد بودیم. وظیفهی خودمان میدانستیم که همکاری کنیم. همکاروانیها هم از ما توقع مساعدت داشتند. ما هم در حدِ توان، به خانمها کمک کرده و دلداری میدادیم. ما میگفتیم و آنها تکرار میکردند: «لَبَّیکَ الّلهُمَّ لَبَّیکَ، لَبَّیکَ لا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ، انَّ الحَمدَ وَالنِّعمَةَ لَکَ وَالمُلکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ» خانمها به ویژه سالمندانی که تُرک بودند و لهجه داشتند به سختی میتوانستند کلمات عربی را بر زبان آورند. چقدر جلوی ما رنگبهرنگ و خجالتزده میشدند بندگانِ خدا. خب چاره چه بود. یک عمر ترکی و کمی فارسی حرف زدهاند. زبانشان نمیچرخد به عربی. به کسانی که نمیتوانستند درست ادا کنند، میگفتیم هرطور که میتوانی بگو و ما هم از طرف آنها یک بار دیگر میگفتیم. تا خیالشان راحت شود. چقدر حرصوجوش خوردند و دلهره داشتند، خدا میداند.
بعضی از خانمها از کاروانهای دیگر که طلبه یا معینهی حج بودند (معینه؛ بانوان طلبهای که در موسمِ حج، یاریرسانِ روحانی کاروان درموردِ خانمها هستند.) هم به مسائل شرعی بانوان پاسخ میدادند. خانمها به خاطر فیزیولوژی بدنشان، احکامِ خاصی دارند که گاه آنها را با چالش مواجه میکند. (دوران پریودی یا لکهبینی) حتما باید خانمِ معینهای باشد، آنها را راهنمایی کند و از رنجشان بکاهد. درمیان گذاشتنِ اینگونه مسائل با روحانی کاروان، مشکل است و باعث خجالت خانمها میشود. آنهم بعضی از روحانیها که سالخوردهاند و حوصلهی چکوچونه زدن با خانمها را ندارند. به نظرم اصلا درک نمیکنند که بخواهند کاری کنند.
مگر آنها چندبار به این مسائل مبتلا شدهاند؟
اگر به من بودم که میگفتم بیگمان باید با هر کاروانی، خانمهایی در هر زمینه باشند. از معینه گرفته تا دکتر و پرستار و خدمه و ... چه معنی دارد که مردها همهجا حکمفرمایی میکنند؟ مسائل زنها را به زنها بسپارید. خودشان از عهده برمیآیند.