مروری بر کتاب سهم من

نام کتاب: سهم من
نویسنده: پرینوش صنیعی
انتشارات: روزبهان
تاریخ چاپ: 1399
تعداد صفحات: 582
قیمت: 320 هزار تومان
داستان من و کتاب:
چند روز قبل که در کانالهای تلگرامی گشت میزدم. با مطلبی از کتاب مواجه شدم که برایم خوشایند بود. کتاب را تهیه و شروع به مطالعه نمودم. رمان "سهم من" یکی از رمانهای اجتماعی جذاب، با نثری روان و صمیمی است. فضای داستان به گونهای است که نمیخواستم رهایش کنم. هرچند غیر ممکن بود.
از صفحه اول به دل مینشست. بهویژه که دربارهی سرنوشت دختری قمی به نام معصومه است که به تهران مهاجرت میکند و بین سنت و مدرنیته سرگردان است.
مطالب مهم کتاب:
واگویی دردهای سر به مُهر بانوان ایران در هر دوره از زندگی، دخترهای دههی چهل در خانوادههای مذهبی، احساس سربار بودن دخترها، مهاجرت به تهران و ذوب شدن در زندگی شهری، تعارض فرهنگها، در گوشیهای دوستانه، دوستی با جنس مخالف، غیرت برادرانه، آزادی پسرها، ناموس خانواده، ناکامی در عشق، ازدواج زودرس و اجباری، همسر بیمسئولیت، باندهای سیاسی، تنهایی و بیکسی، پناه بردن به کتاب و کتابخوانی، بارداری ناخواسته، دردهای زایمان، بچهداری، نکات آشپزی، خانهداری، طبابت، روانشناسی، آرایش و پیرایش، اختلالات عصبی، زنستیزی، آغا بالاسری، آبروداری به خاطر پدر، برادر، همسر، پسر و در کل همهی خانواده، زن در اختیار مرد، زنان علیه زنان، حجاب، ساواک، زندان، درد، رنج، شکنجه، انقلاب، کمیته، بدبینی، پاکسازی انقلابی، جنگ، اسارت، مفقودالاثر، خانواده رزمندگان، شهدا، اسرا، مفقودین، بیوه زنان، مادران سرپرست خانواده، فقر، بیکاری، مادران شهید، خدا، توکل، توسل، ائمه، پسر دوستی، رابطه پدر و دختری، مصائب و درد و رنج زنان و دخترها، سنت، مدرنیته، زندگی شهری و شهرستانی، مذهبیها، مذهبینماها، قدرتطلبها، سالوسها، جانماز آبکشها، فعالان سیاسی، فدا شدن و از خود گذشتگی تا پایان عمر و نادیده انگاشته شدن توسط عزیزترین عزیزها و....
با مطالعه کتاب، یاد گذشته، اول انقلاب، اوضاع و احوال دهه پنجاه و شصت برایم تداعی شد. دخترها، زنان و مادرانی که با پوست و گوشت و استخوان لحظه لحظه این وقایع را تاب آوردهاند. چقدر آشنا بود.
این کتاب چگونه به خواننده کمک میکند:
مخاطبانی که علاقهمند به سرنوشت زنان ایران هستند با مطالعهی کتاب، اطلاعات زیادی کسب میکنند.
چرا برایم اهمیت دارد؟
کتاب به مسئله زنان پرداخته و من به عنوان یک زن، دغدغه مسائل زنان کشورم را دارم.
دلیل پرداختن به این موضوع از زبان نویسنده:
شناخت شرایط زندگی این نسل خاص از زنان به نظرم شاهکلیدی بود که میتوانست پاسخگوی بسیاری از سؤالات در روانشناسی اجتماعیمان باشد.
هدف نویسنده:
«هدف من آگاهسازی جامعه از شرایط زندگی زنانی بود که سالها در کنار خود داشتیم و فداکاری و ازخودگذشتگیهایشان، برایمان عادی شده بود. هرگز قدرشان را نشناختیم. یک تشکر خشک و خالی هم از آنها نکردیم. یک کوچه بنبست هم به اسمشان نامگذاری نشد. آنقدر حقوقشان تضییع شد که حتی خودشان هم فراموش کردند که حقی دارند. »
ویژگی های کتاب:
شروعی به یاد ماندنی و گیرا با پایانبندی درخشان. بر حسب راستی و درستی فرهنگ ایرانی_اسلامی_عرفی، دارای قالبی واقعی و شورانگیز ،دوری از یکنواختی و بهکارگیری شعر، مثال، ضرب المثل، مکالمات روزمره، نقلقول، دایره وسیع واژگانی، روایی ساده، لحن گیرا و صمیمی، روان، عامهپسند و همهفهم، دلنشین، ایجاد حس همدلی و همذاتپنداری با روایتی پیدرپی.
چنین کتابهایی را بیشتر میپسندم که از یک نقطه میآغازد و به انتها میرسد. روایتی پیوسته و پایا دارد.
کلمات و عبارات کلیدی یا نقشه ذهنی:
*خانواده داشتن، حتی خانوادهی نه چندان گرم، بهتر از خانواده نداشتن است.
*همه چیز داشتیم به جز دلخوشی.
*یاد ننه جون، مادربزرگم میافتم، همیشه میگفت: «پسر بزرگ کردن مثل بادمجون سرخ کردن میمونه، کلی روغن مصرف میکنه؛ ولی بعدش باید روغن پس بده.
چند جملهی کوتاه از کتاب:
*مردم عاشق قهرمانپروري هستن. یک نفر رو بزرگ میکنن تا بتونن پشتش قایم بشن. حرفاشونو اون بزنه و اگه خطري هم هست، اون سپر بلا بشه و مجازتها رو تحمل کنه. تا خودشون فرصت فرار داشته باشن.
*این خاصیت سنه، آدم وقتی به این سن میرسه گذشته براش رنگ دیگهای میگیره؛ حتی روزاي بدش هم جذاب به نظر میآد.
*تا جوونیم به آینده فکر میکنیم؛ سال دیگه چی میشه؟ پنج سال دیگه درچه وضعیم؟ عجله داریم که روزا زودتر بگذره و ما زودتر به آینده برسیم؛ ولی وقتی به سن من میرسی، چون دیگه آیندهای پیش رو نیست و در واقع به قله رسیدی، برمیگردي به گذشته نگاه میکنی.
*خانم جون همیشه میگفت: «سهم هر کس از قبل مشخصه، براش کنار میذارن، اگه آسمون هم به زمین بیاد، عوض نمیشه.» اغلب فکر میکنم واقعا سهم من از زندگی چی بود؟ آیا اصلا سهم مشخص و مستقلی داشتم؟ یا جزیی بودم از سهم مردان زندگیم که براي باورها، ایدهآلها، یا هدفهاشون، هر کدام به نوعی مرا به قربانگاه بردند؟ براي حفظ آبروي پدر و برادرانم من باید قربانی میشدم. بهاي خواستهها و ایدهآلهاي شوهرم، قهرمانبازیها و وظایف میهنی پسرانم را من پرداختم.